تبليغاتX
هذیان هاى من

كاش بارباپاپا بودم

 

گمان مي كردم او را دارم .

گمان مي كردم او مرا نه تا حد زياد اما كمي دوست دارد براي خودم .

چقدر ساده بودم و احمق وقتي گفت مي ماند تا من تنها نمانم .

امروز فهميدم دليلش نه تنها بودن من نبود بلكه منتظر رفتنم بود تا بماند تنها و كسي بيايد براي رفع تشنگي اش .

اگر بگويم با چه ذوقي با او از بدرقه من حرف مي زد سخن به گزاف نبرده ام

چقدر احمق بودم .

اي هرمزد احمق .

 تلفن من خاموش است . كسي براي خوشي به من زنگ نمي زند . همه براي رفع كسالت مرگبارشان تنها مرا مي يابند و مي خواهند تا آرامشان كنم و كمكي باشم براي رفع درد .

نمي خواهم گلايه كنم

من هرگز به هيچ كس ناله و لابه ديگر نخواهم كرد تا اگر بخواهد به من لطفي كند گوش دهد تا سعي كند مرا آرام كند از اين بي دردي .

من اما هنوز هستم پس ادامه مي دهم اگر چه مي دانم اگر اينگونه بمانم پس از اندكي كه آنچنان دور هم نيست ديگر نخواهم ماند براي حتي يك آه گفتن كسي مرا نخواهد يافت .

شايد هم آري اما نه اينگونه نمي توانم بمانم اما بدانيد كسي به كمك من نخواهد آمد چون من ديگر نه اينكه قوي باشم براي ادامه اما ديگر نمي خواهم ساده خود را تصور كنم و بي هيچ دردي بگريم .

به ياد زماني مي افتم كه با هيچ فكري و نتيجتا با هيچ ذهن مشوشي مي خواندم سرود آزادي را براي خودم اما نه براي هيچ كس ديگري نه ...

شايد اما بايد اينگونه مي شد . شايد هم بايد مي فهميدم چيزي را كه امروز فهميدم زيرا اگر ديرتر مي شد شايد دير بود بسيار دير.

به هر حال شايد هم  اينطور شد تا من آنطور كه دوست ندارم شوم البته مي دانم كمي سخت است تغيير در من اما به ياد كودكي ام افتادم و كارتوني با نام بارباپاپا كه با يك حرف عوض مي شد .

كاش هم او بودم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هرمزد

دي 85

+ نوشته شده توسط هرمزد در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM