او را مي بينم
او را مي بينم , هر روز , هر صبح , قبل از خواب , گاهي هم در خواب
او را مي بينم كه موهاي سپيدش كمي زياد شده اند .
او را مي بينم كه صورتش كم كم ديگر توان فرار از چين و چروك را ندارد .
او را مي بينم كه توان تظاهر به پاكي را از دست مي دهد .
او را مي بينم كه افسوس گذشته هاي دور و نزديك را مي خورد .
او را مي بينم هنگامي كه قصد سفر دارد و نا توان است و مي ماند .
او را مي بينم هنگامي كه صدايش مي كنند و مي رود و نمي ماند پيش من .
او را مي بينم كه از دست خود ناراضيست و مدام سر من غر مي زند .
او را مي بينم اما اين اوست كه با من صحبت مي كند .
او را مي بينم , هر روز , هر صبح , قبل از خواب , گاهي هم در خواب
آينه من هر روز همانجاست .
+ نوشته شده توسط هرمزد در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت
|