و این برای توست
بهترینم را فردا خواهم گفت
و ریتم عوض می شود ...
تند و تند تر
و هر چه که تند تر می شود نگاه من به زندگی نیز ...
نجاتم دادی
نجاتم دادی
از گذر بیهوده ی نگاه بدون معنی به ساحلی آنچنان زیبا
که اکنون حتی در کمین یک بته خشک شده می بینم قدرتش را
که اکنونم را می پرستم من ِ دیروز
و اکنونم را آرزو می کرد
نجاتم دادی
...
آری
و تو چون شهابی که به دنبالش توده ی آرزو ها را شاهدیم
به سمت من آمدی
و آه ...
که این خود خود آرامش است
+ نوشته شده توسط هرمزد در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت
|
